PDF
بازدید 799 بار
دوشنبه 09 اسفند ماه 1395

نام شما:

 

ایمیل:

ایمیل ها را با (,) از هم جدا کنید

 

ارسال یک پیام شخصی:

بچه‌های ژیواگو: اخرین نسل روشنفکران روسیه
بچه‌های ژیواگو: اخرین نسل روشنفکران روسیه
نویسنده: ولادیسلاو زوبوک
مترجم: غلامحسین میرزاصالح
ناشر: معین
تاریخ چاپ: 1391
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 1100
شابک : 1ـ059ـ165ـ964ـ978
تعداد صفحات: 600
خلاصه: این کتاب درباره نقش روشنفکران روسیه است که از کتاب «دکتر ژیواگو» تاثیر گرفتند و بعدها در فروپاشی نظام بلشویکی این کشور نقش ایفا کردند.
بچه‌های ژیواگو: اخرین نسل روشنفکران روسیه
کتاب
بچه‌های ژیواگو: اخرین نسل روشنفکران روسیه
نویسنده: ولادیسلاو زوبوک
مترجم: غلامحسین میرزاصالح
ناشر: معین
تاریخ چاپ: 1391
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 1100
شابک : 1ـ059ـ165ـ964ـ978
تعداد صفحات: 600
خلاصه: این کتاب درباره نقش روشنفکران روسیه است که از کتاب «دکتر ژیواگو» تاثیر گرفتند و بعدها در فروپاشی نظام بلشویکی این کشور نقش ایفا کردند.

برای دیدن بخشی از صفحات کتاب، لینک فایل پی دی اف (pdf) را در بالای صفحه ببینید.

 

"بچه‌های ژیواگو" یک رمان تاریخی و در واقع تحقیقی است جامع از "وولادیسلاو زوبوک" نویسنده 56 ساله روس درباره نقش فرهیختگان روسیه در فروپاشی نظام بلشویکی این کشور. موضوع کتاب که در سال 2009 منتشر شد، درباره ماجراهای سال 1990 روسیه و تغییر رژیم کمونیستی آن است. زوبوک در این کتاب نشان می‌دهد که روشنفکران و اهل کتاب و ادبیات در روسیه مجری اصلی این تحول بزرگ بوده‌اند.

زمانی که "دکتر ژیواگو" اثر مشهور نویسنده روس بوریس پاسترناک منتشر شد، مطالعه آن تحولی اساسی در طبقه روشنفکر این کشور به وجود آورد. این کتاب (دکتر ژیواگو) داستان انقلاب است و چاپ آن افراد زیادی را به سخن درآورد و منجر به اصلاحات دوره خروشچف و در نهایت فروپاشی نظام اتحاد جماهیر شوروی شد.

کسانی که دکتر ژیواگو را خوانده بودند، چشم و گوششان باز شد و زوبوک از آنها به نام "بچه‌های ژیواگو" یاد می‌کند  که در واقع گویای وضعیت و تأثیر متفکرین روسیه در این تحول اساسی است.

کتاب روایت تغییر رژیم کمونیستی روسیه با تأکید بر نقش نویسندگان و «ادبیات» در آن روزهاست و بیش از آنکه روایت تاریخی روسیه آن دوران باشد، یادآور این جمله ژیل دلوز است که: «اگر ادبیات بمیرد، جنایت است».

زوبوک در دو دهه اخیر مـانند نورمن دیویس بـا مکاشفه در آرشیوهـای محرمانـه به‌تازگی رونمایی شده، آثار باارزشی در زمینه روابط و مسائل مربوط به دو ابرقدرت سابق و فروپاشی یکی از آن دو در اختیار پژوهشگران دانشگاهی گذاشته است.

آثاری که به دور از جنجال‌های ژورنالیستی و ترهات کسانی که با تحـریف تاریخ، از آن چـون نـردبانی برای نیل بـه مقاصد خـویش بهره‌برداری می‌کنند، چشم خوانندگان را بـه حقایق امور آن امپراتوری سوسیالیستی بـاز کرده است.

امپراتـوری ناکام، اتحاد شـوروی در جنگ سرد، از استالین تا گورباچف، آمریکاستیزی در روسیه، از استالین تا پوتین، پایان جنگ سرد، از مستعمر‌گی تا ابرقدرتی، پرومته‌های آمریکایی، صلح گرم در جنگ سرد و برجسته‌ترین اثرش بچه‌های ژیواگو آخرین نسل روشنفکران روسیه از جمله تألیفات با ارزش این پژوهشگر ارجمند است.

شگرد ادبیات فاخر و زیبای روسیه از آغاز تا اوایل سده بیستم، در بیان اعتراضات و مخالفت خود با شرایط حاکم، نوعی سکوت بود. در دوران معاصر، رمان ضددیکتاتوری دکتر ژیواگو که در 1957 در خارج به چاپ رسید و در اتحاد شوروی ممنوع بود، برای روشنفکران دوران پس از استالین حکم سنگ محک را داشت.

ولادیسلاو زوبوک در بچه‌های ژیواگو به حوادث مربوط به ظهور و سقوط روشنفکران روسی هم‌نسل خویش می‌پردازد؛ گروهی که آنان را «وارثان روحی دکتر ژیواگو» می‌خواند. او می‌گوید ماجرا از آنجا شروع شد کـه الکساندر تواردوفسکی از طرف خروشچف به سردبیری مجله ادبی نووی‌میر یا دنیای جدید منصوب شد. سردبیر جدید، به گفته زوبوک با پس زدن بی‌وقفه موانع نقد اجتماعی جـان تازه‌ای بـه ادبیات اتحـاد شوروی بخشید.

تواردوفسکی در سال 1962 خروشچف را راضی کرد که با چاپ رمان سولژنیتسین به نام «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» به صورت پاورقی مخالفت نورزد. افشاگری درباره اسیران دربند در یکی از گولاگ‌ها حادثه‌ای بود خوفناک که یکصد و بیست سال قبل از آن، وقتی گریبایدف در دارالسلطنه تبریز نمایشنامه مصیبت عقل را می‌نوشت به خواب هم نمی‌دید و برای پوشکین که شاهد جنایات روس‌ها در چچن بود قابل تصور نبود.

شخصیت‌های دیگری از روشنفکران که زوبوک به‌آنان می‌پردازد طیف گسترده‌ای از سوسیالیست‌هـای چپ افراطـی تا ناسیونالیست‌های راستگرا را دربر می‌گیرد. خیزش و شکـوه جنبش نـاراضیان اتحـاد جمـاهیر شوروی سوسیالیستی بی‌تردید در شمار زیباترین رخداد در تاریخ ادبیات روسیه است. عظمت آن در مقام یک اپوزیسیون کارآمد سیاسی نه تنها در دستاوردهای مدنی نهفته است، بلکه می‌بایست در قالب مجموعه‌ای از آثار ادبی فاخر در سنت‌های غنی روسیه تلقـی‌ شود.

هـرچند هیـچ‌کس در شوروی بـه پـاسترناک به‌عنوان یـک «مخـالف» نمی‌نگریست، اما تصمیم قاطع او به انتشار کتابش در ایتالیا سرآغاز رسم و روال ادبی تازه‌ای در روسیه پس از استالین شد. پاسترناک تحت فشار حزب کمونیست و عجیب‌تر از آن مخالفت کانون نویسندگان اتحاد شوروی جایزه نوبل سال 1958 را نپذیرفت. سولژنیتسین بی‌اعتنا و احتمالا بی‌خبر از شرایطی که پاسترناک با آن روبه‌رو بود و سرطانی که جانش را می‌خورد و دو سال بعد روانه گورش می‌کرد، او را بـه دلیل رد جایزه نوبل مـورد سرزنش قـرار داد. اما آیا بـه گفته زوبوک بدون پاسترناک پیمودن راه سنگلاخی که سولژنیتسین در پیش داشت سخت‌تر نبود.

به اعتقاد نویسنده کتاب بچه‌های ژیواگو سانسور بدخیم اتحاد شوروی برای اولین بار پس از جنگ دوم شکسته شد و پاسترناک زنده ماند تا روایت هولناک خویش را به سحر کلام جاودان کند. پاسترناک ثابت کرد که استالین در یک مورد حق داشته است: اگر افسار سانسور مطلق را شُل کنید، هرگز نخواهید دانست تا به کجا پیش می‌رود و چه موقع به پایان می‌رسد.

به اعتقاد ولادیسلاو زوبوک نخستین تنش پس از مرگ استالین رخ داد؛ رهبری که هیبت خدایی داشت. شل شدن «یخ‌های ضخیم» نسل قدیم را دچار وحشت کرد، اما ترس عمومی جای به آزادسازی فرهنگی محتاطانه داد که پس از انتشار کتاب آب شدن یخ‌ها اثر ایلیا ارنبورگ به همین نام شهرت یافت و با سخنرانی خروشچف در سال 1956 تا اندازه‌ای به دست فراموشی سپرده شد. زوبوک می‌گوید سخنرانی خروشچف حتی از مرگ استالین هم مهم‌تر بود، چون مرگ فیزیکی استالین، مرگ متافیزیک استالینی را به‌همراه داشت و باعث شد پرسش‌های نفرین‌شده سده نوزدهم روشنفکران روسیه بار دیگر مطرح شود؛ اینکه مقصر کیست و چه باید کرد.

انتشار رمان پاسترناک، پیامدی ضمنی بود به یک خیزش و طغیان. به باور زوبوک روشنفکران اتحادشوروی، به‌خصوص جوان‌ترها، برای پاسخ به آن دو پرسش بیش از پیش به آرای جهانشمول در باب عدالت و حقوق بشر متوسل شدند و به همین دلیل است که آنان را بچه‌های ژیواگو می‌نامد.

زوبوک می‌گوید فوران ناشی از ناسیونالیسم روسی، باعث دلزدگی از اصل آزادی‌های مدنی و فرهنگی شد و آزادسازی موقتا به کناری نهاده شد. برگزاری موفقیت‌آمیز فستیوال جوانان در مسکو در تابستان 1957 و پرتاب اسپوتنیک در پاییز همان سال در آن آرام‌سازی نقش مهمی ایفا کرد. انتشار رمان دکتر ژیواگو در ماه دسامبر شمشیری دولبه بود. اینکه کتاب منتشر شد و پاسترناک زنده ماند، روشنفکران را دلگرم کرد، هرچند موجب غلیان ضدغربی از طرف دولت شد.

خروشچف با استفاده از موفقیت برگزاری فستیوال جوانان و پرتاب اسپوتنیک با جسارت اعلام کرد اتحاد شوروی به مرحله کامل و نهایی تاسیس جامعه‌ای سوسیالیستی دست یافته است. البته این ادعایی بود توخالی و شبیه آنچه درباره سبقت روسیه از آمریکا ظرف 10 سال گفته بود، اما این دروغ بزرگ می‌توانست فتح‌ بابی باشد برای جهان اول در راستای برقراری مناسبات نزدیک با جهان دوم که از اوایل سال‌ 1930 سابقه نداشت. به اعتقاد مایکل اسکامل، زوبوک در تشبیه تحولات روسیه با غرب و استفاده از اصطلاحاتی چون «نیودیل» برای تصمیم خروشچف جهت تولید کالاهای مصرفی بیشتر و «روزنامه‌های جدید» برای سرمقاله‌های ایزوستیا؛ و «موج جدید» برای ورود شاعرانی چون یفتوشنکو و وِزنیسِنسلی به صحنه ادبیات روسیه قدری زیاده‌روی کرده است.

فهرست مطالب کتاب بدین ترتیب است:

سخن اول

سرنوشت روشنفکران ژیواگو

بچه‌ها بزرگ می‌شوند

نتایج تکان‌دهنده

کشف مجدد جهان

بی‌قراری خوش‌بینان

تولد دوبارۀ روشنفکران

انکار پیشگامان

در جستجوی ریشه‌ها

اصلاحات و مخالفان آن

افول طولانی

سخن آخر

تصاویر