بازدید 1481 بار
یکشنبه 04 تیر ماه 1396

نام شما:

 

ایمیل:

ایمیل ها را با (,) از هم جدا کنید

 

ارسال یک پیام شخصی:

حبیب خراسان: گزیدۀ شعر حاجی میرزا حبیب خراسانی
حبیب خراسان: گزیدۀ شعر حاجی میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: ساعد باقری، سهیل محمودی
ناشر: امیرکبیر شرکت سهامی کتاب‌های جیبی
تاریخ چاپ: 1390
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 3000
شابک : 7_280_303_964_978
تعداد صفحات: 158
خلاصه: این کتاب به گزیده‌ای از اشعار و زندگی میرزا حبیب خراسانی اختصاص دارد.
حبیب خراسان: گزیدۀ شعر حاجی میرزا حبیب خراسانی
کتاب
حبیب خراسان: گزیدۀ شعر حاجی میرزا حبیب خراسانی
نویسنده: ساعد باقری، سهیل محمودی
ناشر: امیرکبیر شرکت سهامی کتاب‌های جیبی
تاریخ چاپ: 1390
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 3000
شابک : 7_280_303_964_978
تعداد صفحات: 158
خلاصه: این کتاب به گزیده‌ای از اشعار و زندگی میرزا حبیب خراسانی اختصاص دارد.

میرزا حبیب خراسانی در روز نهم جمادی الاول، نوروز 1266 قمری در مشهد به دنیا آمد. جد او سیدمهدی شهید از عالمان بزرگ خراسان بود و همین شهید بزرگوار سرسلسلۀ خاندانی است که بعدها به علمای شهیدی خراسان معروف شدند. نسب خاندان حبیب به امام ششم شیعیان، حضرت جعفر صادق (ع) می­رسد. به سنت خاندان، حبیب از کودکی به آموختن دانش و علوم اسلامی پرداخت. گفته­اند در پانزده سالگی چندهزار بیت شعر عربی و فارسی از حفظ داشته و به فارسی و عربی شعر می­سروده است. در جوانی برای تکمیل دانش خود و ادامه تحصیل علوم دینی به عتبات عالیات عزیمت کرد و در نجف اشرف اقامت گزید. اغلب اوقات به کاظمین و بغداد رفت‌وآمد می‌کرد تا کم‌کم با فضلا و ادبای عراق در بغداد و نیز با پیروان شرایع و ادیان و نحله‌های فکری و عرفانی که در این شهر زندگی می‌کردند، آشنا شد. از دانش‌هایی که در این دوران آموخت، زبان فرانسه است و معروف است که به این زبان تکلم می‌کرد و مطالبی می‌نوشت. کتاب «تلماک» اثر فنلون را هم از زبان فرانسه به زبان فارسی ترجمه کرده است که متأسفانه در این روزگار در اختیار ما نیست.

وی سال‌هایی در عتبات به تحصیل پرداخت و سپس به مشهد مراجعت کرد. حبیب مدتی در مشهد با دوستان و همدلان و هم‌فکران خود حلقه­ای ایجاد کردند که به اصحاب سراچه معروف شدند. این جمع شب­ها در حرم متهجد بودند و نماز صبح را همان‌جا اقامه می­کردند، روزها را اغلب روزه می­گرفتند و در افطار نیز از غذاهای چرب و سنگین و گاه از همه­ی غذاهای حیوانی پرهیز می­کردند. میرزا حبیب پس از ازدواج در مشهد، اسباب عزیمت به بیت الله الحرام را فراهم آورد و به حج مشرف شد. در بازگشت از مسافرت بیت الله، چند سال دیگر در عراق توقف کرد، از حوزۀ درسی عالمانی چون حاجی حبیب الله دشتی و فاضل دربندی و تابستان­ها در سامرا از فیض محضر میرزا حسن شیرازی ـ میرزای بزرگ ـ مرجع نامدار برخوردار شد. حاجی حبیب خراسانی، با کسب درجۀ اجتهاد، در سال 1298 قمری به مشهد بازگشت و در عصر شعبان 1327 قمری به دیدار معبود و محبوب رهسپار گردید.

دیوان اشعار حاجی میرزا حبیب خاموش است. او نه شعری در مدح شاهان و امیران دورۀ قاجار دارد و نه کلامی دربارۀ مشروطیت. مدایح حاجی ـ به غیر از مدایح نبوی و علوی ـ مدح استادان اوست از قبیل میرزای شیرازی بزرگ.

حاجی میرزا حبیب خراسانی شعر بسیار می­گفت؛ ولی در جمع‌آوری و ضبط آنها اهتمامی نداشت. در شعر حبیب تخلص می­کرد؛ ولی کمتر از تخلص در غزل و قصیده استفاده کرده است. لحظه­های شاعرانه و ناب شعری، در سروده­های حاجی میرزا حبیب خراسانی، ظهور و بروز متنوعی دارد و «بت عیار» شعر، جوهرۀ خود را هر دم به شکلی در کلام او «عیان» می­کند. از دیگر ویژگی­های بارز شعر میرزا حبیب درآمیختگی نوع مفاخره­های عرفانی با حس و حالی قلندرانه است. این دو فضای دلپذیر و جذاب در شعر حبیب با یکدیگر نسبتی کامل‌کننده دارند.

سال‌های مهم و چشمگیر شعری میرزا حبیب در عصری گذشته که در ادبیات «دورۀ بازگشت» نامیده می‌شود. در این دوره شعر دچار نوعی فترت و در تنگنای دایرۀ «رسمیت» است. فضا و مجالی برای نواندیشی نیست و طبعاً نوآوری دغدغۀ جدی شاعران آن روز دیده نمی‌شود. شعر حبیب را باید در محدودۀ همین دوره و با همین امکانات ذوقی و اندیشۀ آن عصر بررسی کرد. با این نگاه و پس از دقتی محققانه، به تفاوت‌های شعر او و متفاوت‌اندیشی‌های گاه به گاهش پی می‌بریم. یکی از این تفاوت‌ها بهره‌گرفتن وی از تجربه‌های غیرتکراری، شخصی و خاص خود در حوزۀ ادبیات عرفانی است که گاه‌به‌گاه در شعرش بالندگی یافته و او را تشخص بخشیده است.

مؤلفان پس از مقدمه، هشتاد و شش غزل میرزا حبیب را آورده­اند که عناوین برخی از آنها عبارت است از: سفر در وطن، آسمان وار، زادۀ خرد، خون‌بها، آرام جان، دفتر اسرار، دل‌شدگان، افسانۀ شب، لحن غریب، بهشت نقد، زخم و مرهم، سرگردان، آیینۀ دل، شریعت عشق، امید وصال، سایۀ دیوار، راه دل، ساحل دل، شکرانه، حاصل عمر و ... .

برای نمونه:

سفر در وطن

هر شب من و دل تا سحر، در گوشۀ ویرانه­ها                داریم از دیوانگی، با یکدگر افسانه­ها

اندر شمار بیدلان، در حلقۀ بی‌حاصلان                        نی در حساب عاقلان، نی درخور فرزانه­ها

از می زده سرجوش­ها، از پند، بسته گوش­ها                پیوسته با بی هوش­ها، خود کرده با دیوانه­ها

بهشت نقد

هرچه آید ز رنج و راحت، پیش                                 نسپارم به درد و غم، دل خویش

لزوم زیر بار منت خلق                                            هرکه هست از توانگر و درویش

دل کس را نمی­برم از جای                                      وقت کس را نمی­دهم تشویش