بازدید 1104 بار
دوشنبه 05 تیر ماه 1396

نام شما:

 

ایمیل:

ایمیل ها را با (,) از هم جدا کنید

 

ارسال یک پیام شخصی:

روزگار نخست: جستارهایی پیرامون دیباچۀ شاهنامه
روزگار نخست: جستارهایی پیرامون دیباچۀ شاهنامه
نویسنده: حمیدرضا اردستانی رستمی
ناشر: شیرازه
تاریخ چاپ: 1393
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 1000
شابک : 2_96_7768_964_978
تعداد صفحات: 234
خلاصه: آنچه در این مجموعه ارائه شده، گفتارهایی است دربارۀ دیباچۀ شاهنامه که سخنان شخص فردوسی است؛ سخنانی که از آن بسیار می‌توان آموخت.
روزگار نخست: جستارهایی پیرامون دیباچۀ شاهنامه
کتاب
روزگار نخست: جستارهایی پیرامون دیباچۀ شاهنامه
نویسنده: حمیدرضا اردستانی رستمی
ناشر: شیرازه
تاریخ چاپ: 1393
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 1000
شابک : 2_96_7768_964_978
تعداد صفحات: 234
خلاصه: آنچه در این مجموعه ارائه شده، گفتارهایی است دربارۀ دیباچۀ شاهنامه که سخنان شخص فردوسی است؛ سخنانی که از آن بسیار می‌توان آموخت.

آنچه در این مجموعه ارائه شده، گفتارهایی است دربارۀ دیباچۀ شاهنامه که سخنان شخص فردوسی است؛ سخنانی که از آن بسیار می‌توان آموخت.

این کتاب دربردارندۀ هفت گفتار دربارۀ دیباچۀ شاهنامۀ فردوسی است که در آن کوشش شده تأملات و درنگ نگارنده در پاره‌ای از زمینه‌های فکری موجود در دیباچه ارائه شود.

در نخستین جستار به کارکرد و خویش‌کاری خرد پرداخته شده است. واژۀ خرد در دیباچه از بسامد بالایی بهره‌مند است که گاه این خرد در پیوند با خداوند و واسطۀ آفرینش اوست و گاه در پیوند با مردمان که در این ریخت با دوگونه خرد روبرو خواهیم شد: خردغریزی و خردشنیداری که وجود این دو گونه خرد هم در فرهنگ ایرانی و هم در فرهنگ شیعی دیده می‌شود. خویش‌کاری خردغریزی آن است که مردمان را از پلیدی دور کند و به نیکی برانگیزد و بدین شیوه آنان را به رستگاری رساند. اما خردشنیداری با دو چهره در دیباچه رخ می‌نماید: یکی در چهرۀ دانش دین و دیگر دانستنی‌های تاریخی ـ اسطوره‌ای که سبب پندگیری مردمان از تجارب پیشینیان می‌گردد و فردوسی این دو گونۀ خردشنیداری را موجب بهروزی و پیروزی مردمان انگاشته است. در همین گفتار فلسفه‌ستیزی فردوسی بررسی شده و همین‌طور به پیوند خرد و کرده (دانایی و توانایی) که از ریشۀ واژگانی یگانه‌ای بهره‌مندند، پرداخته شده است.

در جستار دوم به همراهی تنزیه و تشبیه در امر شناخت خداوند اشارت رفته است که می‌تواند از باورهای ایرانی ـ شیعی شاعر برخاسته باشد. خداوند از سویی دارای نام و از سوی دیگر صاحب جای خوانده شده است. فردوسی در مقام تنزیه، یزدان را خداوند نام گفته؛ خدایی که همچون سیمرغ در منظومۀ عطار، تنها نامی از او در میان است یا به مثابۀ جان قابل شناسایی و توصیف نیست و در مرتبۀ تشبیه، آفریدگار را خداوند جای نامیده؛ یعنی همان مقامی که آفرینش شکل می‌گیرد و مظاهر اسماء و صفات او در هستی گام می‌گذارند و بدین شیوه دادار توصیف‌پذیر می‌شود و می‌توان به اندک شناختی از او دست یافت.

در سومین جستار با توجه به اینکه باورهای فردوسی در دو حوزۀ ایرانی و شیعی بالیده، می‌توان بر آن بود که برشده گوهر در مصراع: نگارندۀ برشده گوهر است، با درنظرگرفتن دیدگاه اسماعیلیان شیعی و همین‌طور باورهای موجود در فرهنگ ایران باستان، بیان دیگری از خرد و جان است. در سخنان ناصرخسرو اسماعیلی، عقل و نفس (خرد و جان) برتر از زمان پنداشته شده و آن دو جوهر عقل و نفس گفته شده است که چون نفس از عقل پدیدار گشته، گویا آن دو را یک گوهر انگاشته است. بر این پایه مقصود از برشده در مصراع فردوسی، خرد و جان است که در رتبت بر فراز همۀ آفریدگان قرار دارند.

جستار چهارم به نقش‌های زروانی در دیباچه و تأثیرپذیری فردوسی از این آیین پرداخته است. فردوسی گرچه دلبستۀ محمد، علی و خاندان اوست؛ ولی دیباچۀ سخنش از باورهای ایرانی، از جمله اندیشه‌های زروانی تهی نیست. فردوسی در جایی از دیباچه از سپهر سخن می‌گوید؛ همان سپهر که درمان و درد، فزونی و نهار، نیکی و بدی از اوست و عاری از هرگونه رنج و تباهی است که این ویژگی‌های برشمرده دربارۀ سپهر، نظیر توصیفاتی است که در مینوی‌خرد، برای ایزد زروان بیان شده است.

در پنجمین جستار به بیتی پرداخته می‌شود که در آن شاعر از جوهر آسمان و چگونگی خلقت آن سخن می‌گوید:

ز یاقوت سرخ است چرخ کبود                                  نه از آب و باد و نه از گرد و دود

آنچه در مصراع دوم بیان شده، دربردارندۀ باورهای موجود در فرهنگ اهل سنت است که آفرینش چرخ کبود را از آب، باد گرم نازا و تبخیرکنندۀ آب، گرد و دود می‌انگارد که فردوسی آن را نمی‌پذیرد. در عوض آفرینش آسمان را از یاقوت سرخ می‌داند که می‌توان آن را مجازاً آتش دانست.

ششمین گفتار به بررسی ماهیت تاریخ و اسطوره در شاهنامه پرداخته است. فردوسی به طور کلی وقایع شاهنامه را که پژوهشی از روزگار نخست است و در آن از گذشته‌ها سخن‌ها باز جسته شده، به دو گونه تقسیم می‌کند: یکی وقایعی که اندرخورد با خرد و دیگر روایاتی که بر ره رمز معنی برد. آن گروه نخست را که با خرد سازگاری دارد، می توان با تسامح روایات تاریخی گفت و گروه دوم را سخنان اسطوره‌ای. روایات اسطوره‌ای به هیچ روی در چارچوب روابط علی و معلولی قرار نمی‌گیرند؛ یعنی عوامل و علل پدیده‌ها غیرمنطقی‌اند؛ اما نکته اینجاست که روایات گروه نخست نیز در قالب قانون علیت نمی‌گنجد و در آنها نیز عناصر آمیخته با افسانه و اسطوره دیده می‌شود. بنابراین کسانی که شاهنامه را به سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم کرده‌اند، توصیفی کلی و غیردقیق از شاهنامه داشته‌اند؛ چراکه در دو بخش پهلوانی و تاریخی نیز شاهد وجود اسطوره‌ایم. برای اثبات این موضوع سه واقعه برگزیده شده است: 1. گذار سیاوش از آتش که مطابق تقسیم‌بندی سه‌گانه متعلق به بخش اساطیری است و جای بحثی باقی نمی‌گذارد. 2. گذر  کیخسرو، مادرش و گیو از رود جیحون که در بخش پهلوانی شاهنامه قرار دارد. 3. حاضر شدن سروش بر خسروپرویز که این داستان در بخش تاریخی شاهنامه گنجانده شده است.

جستار پایانی: فردوسی در دیباچۀ سخنش از پهلوانی دهقان‌نژاد سخن گفته که به طور قطع و یقین او ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق است و از کسانی است که فردوسی بی هیچ چشم‌داشتی او را ستوده است. ستایش او از دو جهت فرهنگی و سیاسی می‌توانسته برخاسته باشد؛ به دیگر سخن از یک سو او را ستوده؛ چون شاهنامۀ منثور به دستور او فراهم آمده و به عنوان مهم‌ترین منبع نظم شاهنامه بعدها مورد استفادۀ فردوسی قرار گرفته است و از دیگرسو به واسطۀ دهقان‌نژاد و پهلوی‌سرشت بودن ابو منصور، از سوی شاعر ستایش شده است.

فهرست مطالب این کتاب بدین ترتیب است:

بخش یکم: خویش‌کاری خرد؛ بخش دوم: همراهی تشبیه و تنزیه؛ بخش سوم: برشده گوهر؛ جان و خرد؛ بخش چهارم: نمودهای زروانیسم؛ بخش پنجم: یاقوت یرخ: آتش؛ بخش ششم: حماسۀ ملی و نفی مبدأ سببیت؛ بخش هفتم: فردوسی، ابومنصور و آرمان‌های ملوک‌الطوایفی پارتی.