بازدید 2451 بار
پنجشنبه 30 دی ماه 1395

نام شما:

 

ایمیل:

ایمیل ها را با (,) از هم جدا کنید

 

ارسال یک پیام شخصی:

مقدمه‌ای بر معناشناسی شناختی
مقدمه‌ای بر معناشناسی شناختی
نویسنده: بلقیس روشن و لیلا اردبیلی
ناشر: علم
تاریخ چاپ: 1392
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 550
شابک : 8_492_224_964_978
خلاصه: کتاب حاضر که در هفت فصل تدوین شده، به دنبال ارائۀ مفاهیم مطرح در معناشناسی شناختی است، مفاهیمی که تا حد زیادی در چند دهۀ اخیر به سایر علوم راه‌ یافته‌اند و این علوم با بکارگیری این مفاهیم به دنبال ارائۀ بازتعریفی از دیدگاه‌های خود هستند.
مقدمه‌ای بر معناشناسی شناختی
کتاب
مقدمه‌ای بر معناشناسی شناختی
نویسنده: بلقیس روشن و لیلا اردبیلی
ناشر: علم
تاریخ چاپ: 1392
مکان چاپ: تهران
تیراژ: 550
شابک : 8_492_224_964_978
خلاصه: کتاب حاضر که در هفت فصل تدوین شده، به دنبال ارائۀ مفاهیم مطرح در معناشناسی شناختی است، مفاهیمی که تا حد زیادی در چند دهۀ اخیر به سایر علوم راه‌ یافته‌اند و این علوم با بکارگیری این مفاهیم به دنبال ارائۀ بازتعریفی از دیدگاه‌های خود هستند.

‌ معناشناسی علم معانی است. این تعریف برای نخستین بار میشل بره‌آل در سال 1879 ارائه کرد و در واقع اصطلاح معناشناسی را در تاریخ علم زبان‌شناسی ابداع نمود.

معناشناسی معمولاً به سه شاخۀ عمده و متمایز تقسیم می‌شود: معناشناسی فلسفی، معناشناسی منطقی و معناشناسی زبانی.

معناشناسی فلسفی که قدیمی‌ترین شاخه است، بخشی از مطالعۀ فلسفۀ زبان را تشکیل می‌دهد و به بررسی روابط بین عبارت‌های زبانی و پدیده‌های موجود در جهان خارج می‌پردازد.

معناشناسی منطقی به مطالعۀ معنای عبارت‌ها در چارچوب نظام‌های منطقی تحلیل می‌پردازد و در واقع بخشی از منطق ریاضی است. تارسکی یکی از چهره‌های بنام این رشته است که زبان را بزاری برای بیان واقعیت‌ها و جهان خارج از زبان را درنظر می‌گیرد. در این نوع مطالعات، مبنا با مراجعه به جهان خارج با استفاده از رهیافت اجتماعی مطالعه و تبیین می‌شود.

معناشناسی زبانی سومین شاخه و در واقع آن چیزی است که مد نظر بره‌آل بود، بر مطالعۀ ویژگی‌های معنایی زبان‌های طبیعی تأکید دارد و بخشی از دانش زبانی محسوب می‌شود. سؤالی که در معناشناسی زبانی پیش می‌آید این است که جایگاه معناشناسی در مطالعۀ زبان به طور دقیق کجاست؟ آیا می‌توان ادعا کرد که زبان‌شناسی، علمی است که در یک طرف آن معناشناسی قرار دارد و همۀ سطوح زبانی دیگر مثل نحو و واج‌شناسی از هم جدا و مستقل عمل می‌کنند.

فصل اول این کتاب اصول و برخی از پارادیم‌های معناشناسی شناختی را معرفی می‌کند که برای درک فضای فکری حاکم بر این رشته اهمیت دارند.

فصل دوم یکی از مهم‌ترین ادعاهای این رشته، یعنی بدن‌مندی ساختار مفهومی را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این مسئله در زیربنای بسیاری از نظریه‌های مطرح در باب معناشناسی شناختی به طور خاص و زبان‌شناسی شناختی به طور کل وجود دارد.

فصل سوم کتاب با بیان دیدگاه دایرة‌المعارفی به این مهم می‌پردازد که چگونه این دیدگاه توانسته بسیاری از ناکارآمدی‌های دیدگاه لغت‌نامه‌ای را جبران می‌کند و به همین دلیل در معناشناسی شناختی دیدگاه غالب محسوب می‌شود.

فصل چهارم نیز موضوع مقوله‌بندی را در تاریخ معناشناسی بررسی می‌کند تا نشان دهد که اگرچه معناشناسی شناختی رویکرد کلاسیک را رد کرده است؛ ولی این رویکرد تا حد زیادی موتور محرک نظریه‌پردازی‌های اولیه در معناشناسی شناختی بوده است.

فصل پنجم استعارۀ مفهومی را به عنوان یکی از سازوکارهای عملکرد ذهنی زیربنایی مورد مطالعه قرار می‌دهد و بحث‌هایی را دربارۀ پایه‌های مفهومی و مجازی موجود در استعاره بیان می‌کند.

فصل‌های ششم و هفتم دو نظریۀ مطرح در معناشناسی شناختی ـ نظریۀ فضاهای ذهنی و ساخت معنا و نظریۀ آمیختگی مفهومی ـ را بیان می‌کنند و نشان می‌دهند که چگونه این نظریه‌ها که در امتداد پیدایش هم قرار دارند، دیدگاه نسبتاً جدیدی را دربارۀ چگونگی ساخت معنا در ذهن ارائه داده‌اند.